متن هاي غمگين،دل شكستگي، جمله های غمگین

جدايي،اشك،غم،بغض،شكست،جمله های غمگین

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ متن هاي غمگين،دل شكستگي، جمله های غمگین خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام !

خوبین؟

ببخشید که غیبت طولانی داشتم!!!مشکلات زیاده

از این به بعد نظرات همه رو جواب میدم(قول)

از شماها میخوام قشنگ ترین متن های غمگینی رو که دوست دارین به با ارسال پیامک به این شماره

09339044594 بفرستید.(فقط پیامک )تا بزارم توی وبلاگ

راستی ی چیز دیگه یادم اومد(نظر خصوصی اصلا نزارید)چون نه میشه بهشون جواب بدم

نه توی وبلاگ نمایش داده میشه....

مرسی از همه :)

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 8:55 ] [ EdriS ]

[ ]



دلم شکست عشق من اما فدای سرت.

کفش هایت را بپوش تا مبادا

خرده هایش در پاهایت برود.(****0930394)

........
چه سخت است ، تشییع عشق

بر روی شانه های فراموشی و دل

سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی

پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات

فاتحه ای بخواند !(****0914955)
.......
ما یه اصل و نصب در گردش دوران

زراست خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است؟

گر بیینی ناکسان بالا نشینند صبر کن

روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهر است(****0914955)
.......


بقیه ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 17:1 ] [ EdriS ]

[ ]

اینبارهم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت میشوم...دوباره به راه می افتم...دوباره گم میشوم(از:سحر)

::

ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد

و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست(از:یلدا)

::

روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!...(از:یلدا)

::

یه روز خودم و دلم عاشق یکی و دلش شدیم، ولی اون خودم و دلمو از خودش و دلش روند.(از:مجتبی رسولی)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:36 ] [ EdriS ]

[ ]

هنوز مثل سابق "مهربانم"...
اما دیگر کسی صدایم نمی کند"مهربانم

::

حرف های من بماند برای بعد!
دلخوری هایم..دلتنگیهایم...و تمام اشک هایم
تو از خودت بگو....
با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 16:8 ] [ EdriS ]

[ ]

برهنه مي آئيم...
برهنه مي ميريم...
با اين همه عرياني هنوز هم...
قلب هيچکس پيدا نيست!

::
كـــِنار مــے نشينم . . .
آرام ميـــــــگيرم . . .
و يــَواش يـــَواش خودم را مــحــو ميكنــم . . .
از ذِهــטּ تو . . . از ذِهــטּ خودم . . .
اما تــو بـگو . . .
با دِلـَــــم . . . با دِلــــَت . . . . چـــِه كـُنم ؟؟
::

ديگر او نيست...!
بازگشتي در کار نيست...
يک بار که برود براي همه ي عمر رفته است!
حتي اگر برگردد باز هم ديگر او نيست...!


::

من ازتو هیچی نمی خواهم فقط...
فقط به آن لعنتی که عاشقانه دوستت دارد
بگو حلالم کند
اگر هنوز شب ها با یاد تو می خوابم...


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:37 ] [ EdriS ]

[ ]

باز هم مثل هميشه که تنها ميشوم
ديوار اتاق پناهم ميدهد
بي پناه که باشي قدر ديوار را ميداني !

::
صداقتش رو دوست داشتم …
بهم مي گفت با دنيا عوضم نمي کنه
راست مي گفت ، هيچوقت منو با دنيا عوض نکرد
با يکي ديگه عوض کرد !

::

دلم ﯾﮏ تصادف ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﭘﺮ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ...ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪﻫﻤﻪ ﻯ ﺁﻥ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ!ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﮕﺬﺭﺩ....!ﺁﺭﺯﻭ ﻫﺎﻯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﺸﺪ!ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺳﻨﺪ!

::

همیشه در حالی که…
یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!
یه عالمه اشک توی چشماته!
یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده…
باید بگی : خب دیگه… واسه همیشه خدافظ …!

::
هم بازی قدیم
چشم نگذار....
آنقدر دورم که
با شمردن همه اعداد هم
پیدایم نمی کنی!!!!.



ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:27 ] [ EdriS ]

[ ]

شب نامه ای دیگر
شایدهزارمین
اندوهی مدام
یک اضطراب سرد
اینجا نشسته ای دراین خیال سرد
و بازم می خوام ازگرمای تنت بنویسم که اکنون سهم دیگران است
سانسورمیکنم باز این نوشته را..!!
فقط می نویسم..
‏"هی داد رفته ای"
‏"هی داد رفته ای"

::
نوشته هایم را می خوانی..و می گویی:چه زیبا!!راستی دردهای آدم ها زیبایی دارد...!!!

::

بـیـهـو د ه و ر ق مـی خـو ر نـد
تـقـو یـم هـا ی ِ جـهـا ن
ر و ز هـا ی ِ مـن هـمـه یـک ر و ز نـد
شـنـبـه هـا یـی کـه فـقـط
پـیـشـو نـد شـا ن عـو ض مـی شـو د . . .

::

خداروشکر....
نه آرزوي کسي اَم....
نه آويزونِ کَـــــــــــــــــــسي.!


::

روز مرگم در اخرين نفسم به او خواهم گفت اونطوري نه….اينطوري ميرن…


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:24 ] [ EdriS ]

[ ]

خوابیدی بدون لالایی و قصه.....................بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی....................توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرت رو نمیسوزونه..............جای سیلیای باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی......................یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی.......................قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی..................تو توی جنگل نمیتونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای دیگه.................اونجا که برات خدا لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره....................توی دنیایی که آدمک نداره

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 15:9 ] [ EdriS ]

[ ]


پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو ...رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون ...


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 14:1 ] [ EdriS ]

[ ]

خدایا دیگه خسته ام......

از حرفهای پر از طعنه ی بعضی ها.....

خدایا از تو گلایه ای نسیت هیچی واسم کم نزاشتی....

اما این مردم نمیزارند روحیه ام شاد شه وهمه ی اتفاق های بد رو از یاد ببرم.....

واقعا بهم صبر وطاقت دادی ...

خدایا اما حرفهای این مردم وچیکار کنم .....

یعنی کسی وجدان نداره حقیقتا درکم کنه.....

دلم نمیخواد زیاد کسی رو ببینم چون هر دفعه یکی پیدا میشه

که حرفای تلخی بهم بزنه.....

نمیدونم از روی دلسوزیه یا اینکه نمیخوان ....

یادمه یکیشون میگفت دلم میسوزه برات چی میکشی خوبه من پیشت نیستم که حرف کشیدناتو داغونیتوببینم ...

خدایاخیلی خسته ام خیلی.....

بگذریم حرف دلم بود که سنگینی میکرد.این روزها نیز بگذرد.....

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:54 ] [ EdriS ]

[ ]

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره
رنگ چشماش آبی بود
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره...داغ داغ
وقتی موهای طلاییش رو شونه میکرد دوست داشتم دستمو زیر موهاش بگیرم
تا مبادادیه تار مو از سرش کم بشه
دوستش داشتم
لباش همیشه سرخ بود
مثل گل سرخ حیاط.مثل یه غنچه
وقتی میخندید و دندونای سفیدش بیرون میزد اونقدر معصوم و دوست داشتنی میشد که اشک تو چشمام جمع میشد
دوست داشت فقط بهش نگاه کنم


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:36 ] [ EdriS ]

[ ]

بايد باكره باشى، بايد پاك باشى!
براى آسايش خاطر مردانى كه پيش از تو پرده ها دريده اند !
چرايش را نميدانى فقط ميدانى قانون است، سنت است ، دين است
قانون و سنت را ميدانى مردان ساخته اند
اما در خلوت مى انديشى به مرد بودن خدا و گاهى فكر ميكنى شايد خدا را نيز مردان ساخته اند!!

من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:31 ] [ EdriS ]

[ ]

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد،

شوخیه کاغذیه ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثله تو تنهاست بخند

ادمک تنها نشین، پرواز کن

عشق را از جهان اغاز کن

ادمک اسمان در بر گیر

مرگ در کمین است،

دفتر عشق را دوباره باز کن

ادمک تنهایی سخته بخدا

دل من میگیره اینجا بخدا

ادمک دلم برات تنگ شده است۰

ادمک قدر تورو دارم بخدا

 

فکر کن درد تو ارزشمند است۰

فکر کن گریه چه زیباست، بخند

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند....

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 23:52 ] [ EdriS ]

[ ]

گـمان میـکردم قـانع بـاشی
و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی

نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی

و در آخـر بـگویـی:

“میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!”

::
آن قدر مرا سرد کرد …
از خودش ..
از عشقش ..
که حالا به جای دل بستن یخ بستم …
حالا به سمت احساسم نیا که لیز میخوری !!

::
سریع ترین نقاشی بود که دیدم در یک چشم بهم زدن
روزگارم را سیاه کرد...!


::

خدايا
‏”تنها‏” نگذار …
دلي را که هيچکس
‏”دردش‏” را نميفهمد


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 23:24 ] [ EdriS ]

[ ]

درخاطری که
"تویی"
دیگران فراموشند...
بگذار درگوشت ارام بگویم:
"میخواهمت"

::
عشق رویاهای من کسیه که

حتی وقتی مثل سگ و گربه به جون هم افتادیم...
شب نذاره از تو بغلش جم بخورم بگه:
اشتی نکردیما....
ولی من بدون تو خوابم نمیبره....

::

دارم میروم تمام خاطرات با هم بودن را خاک کنم...
ولی نمیدانم کجا...
این خاک ...این زمین لعنتی...
همه تو را به من یادآوری می کنند.
حتی آسمان هم از بس به آن نگاه کرده ای رنگ چشمان تورا گرفته است.
نمی دانم کدام قانون طبیعت نقض شده است....
که زندگیم بر محور تو می چرخد.(فرشادت)

::

        امروز یـک نـفـر بـه چـشمـان گـود افـتـاده اَم

                       رَنـگ پـَریـده اَم و لـَبهـای سـِفـیـدم
                                 تـوجـُه کرد ..
                       گـُفتـَم فـقـط یـکم خستـه اام
                                 گـُذَشتـ ..!
                        امــا نمـیدانستـ هـَمـیـن” یـکم “
                        چـه عـُمـق زیـادی دارد….


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 23:2 ] [ EdriS ]

[ ]

این درد نوشته ها
نه دلنشین اند نه زیبا
اینها یک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند
که نشانی درد ناک
از یک عشق ناکام دارند
و تنها مخاطب شان غایب است !!!

::

اهای غریبه...!
درکنارش میشینی وفقط باچند آیه قران محرمش میشوی!!!!

ومن...
و منه آشنا با یک دنیا عشق و حسرت

به او...
نامحرمم...!!!

::
هیچوقت دل اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید چون این آدما هیچکس رو ندارن که اشکاشونو پاک کنه

::

من نیز گاهی به ستارگان نگاه کردم
اما نه همه را
فقط آنها که رنگشان شبیه تر بود به درخشش چشمانت!!(فرشادت)

::


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 22:12 ] [ EdriS ]

[ ]

كجایی بهترینم
دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهایی مرحمی شده است بر دل شكسته ام
كجایی؟
آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را

نمیشنوم
تو همان مسافر قریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز

رد پایت بر روی قلبم جاریست
هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم

گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد
كجایی مهربانم
در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت

ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی

به انتهای جاده قلبم میرسی

هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه

فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای
تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم
خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 16:13 ] [ EdriS ]

[ ]


میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه ؟

اینکه هر کاری در توانت هست

براش انجام بدی،بعد برگرده بگه :

مگه من ازت خواستم…..!

::


هر شب، هم آغوشم با "خیالی" که بوی "تنت" را می دهد....

تو، اما....

هم آغوش "تنی"، که بوی "خیالم" را هم نمی دهد!

واااااااااااااااااااای...................

به جنونم می کشاند، این اندیشه، هر شب!!!!!!!!!!!"

::

خواستم چیزی بنویسم !....بیادت افتادم 

گفتم بگذار برای همه بنویسم..........

باورتــــان میشــــود یکســــــال دیگـــــــر بــــــی او گذشـــــــت و.....

مـــــــــن هنـــــــوزنفــــــس میکشــــم

چقدر سخت جانم من...................


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 16:13 ] [ EdriS ]

[ ]


گریه شاید زبان ضعف باشد
شایدکودکانه،شاید بی غرور

اماهروقت گونه هایم خیس می شود
می فهمم نه ضعیفم و نه کودک

بلکه پراحساسم...
احساس

چیزی که تو نداشتی(فرشادت)

::


خواستم بگویم "به جهنم" که رفتی
دیدم واژه بهتری هم وجود دارد ...
به "همین روزهای من" که رفتی ...!!

::
ميميرم از تصور انگشتانت در بين موهايش
ديگر نيستي براي نوازش موهايم.
خيالي نيست
از ته ميزنمشان...


::

بهم گفتی دوستت دارم!!!!!گفتم چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتی از خودت تا خدا.اشک تو چشمام جمع شد..............................
اخه یادم امد که گفتی خدا از همه چیز به ادم نزدیکتره.......................................


::

وقتی دلیل " خواب " فرار از "بیداری" باشد
یعنـــــــــــــــــــی
تمـــــــــــــام شده ای. . .
تمــــــــام . . .

::

در گذرگاه زمان
زندگی باهمه تلخی وشیرینی خودمیگذرد...

عشق میمیرد
رنگ ها رنگ دگرمیگیرند...

و
فقط خاطره هاست که چه

شیرین چه تلخ
دست ناخورده به جامیمانند


::


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 15:14 ] [ EdriS ]

[ ]


گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن!


به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی...


میخواهی بمانی،


رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!


این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است..

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 15:11 ] [ EdriS ]

[ ]

ماشین به راه افتاد...
حس میکنم اما چیزی از من به جا مانده؛
بر روی سینه میگذارم آهسته دستم را...جای دلم خالی!
(فرشادت)

::

درد دارد !
وقتي عاشقانه هايم را براي تو مي نويسم ...
ديگران ياد عشقشان مي افتند !
اما تو بي خيالي ...
(فرشادت)

::

این روزا هرجا پا میزارم بهم میگن مستی..؟؟
زیبای من..
چشم هایت را قرض میدهی..؟؟
تا نشانشان دهم مستی ام از کجاست..!!


::

تمام زندگیم رامیدهم که برگردی وهمین که برگشتی بگویم دیگرنمیخواهمت گمشو....


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 14:36 ] [ EdriS ]

[ ]

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮏ ﻗﻠﺒﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ . . .ﮔﻨﺎﻩ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻡ !
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﭘﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺣﺘﯽ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩ !


 .
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ ، ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﯼ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﻧﺪ !


ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺩﯼ ﻗﻠﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﻓﺮﯾﺪﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ؟

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ، ﺑﺒﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ، ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪﻩ ؟!
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﺸﻨﻮﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺮﺍ ؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺸﻨﻮﯼ ﺩﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﻣﺮﺍ ؟


ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﮕﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻬﻢ ﺭﺩﯾﻒ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺷﻨﺪ ، ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ، ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ؟

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻣﺮﺍ ، ﺩﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﺮﺍ ؟!
ﭼﺮﺍ ﺳﮑﻮﺕ ؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻨﻮﻡ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺻﺒﻮﺭ ؟!



ﺧﺪﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﮕﻮﯾﻢ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ، ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﮒ ﺳﺒﺰﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﺵ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﭘﺎ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺮﮒ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ . . .!

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺡ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﭘﻮﭺ ، ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ .
. .(فرشاد)

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 14:24 ] [ EdriS ]

[ ]

ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ

ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ

ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩﻡ، ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ

ﺍﻭ ﻧﻤﮏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻧﻤﮑﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ

ﺣﺎﻝ، ﺍﻭ ﻫﺴﺖ ﻻﯾﻖِ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ

ﻻﯾﻖِ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﭘَﺴﺖ

ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺴﺖ ﺍﺯ ﻣِﯽ ﻭ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﺪﺳﺖ

ﺯﯾﺮﺳﯿﮕﺎﺭﯾﻢ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟!

ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ، ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺁﻧﺮﺍ ﺷﮑﺴﺖ!

ﭘُﺮ ﺯِ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ.. ﺭﺍﺳﺘﯽ

ﻋﮑﺴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟؟

ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﮑﺴﺖ . . (از : مــــینا)

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:4 ] [ EdriS ]

[ ]

ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….
لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…(از : بـــیتا)

[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 12:42 ] [ EdriS ]

[ ]

در قحطی تــــــــــو

چه دل خوشی دارند


بیهوده می آیند و می روند ...!


این نفسهای من..


♣♣♣

چقدر خوبه بعضيا بدونن که اگه چيزي رو به روشون نمياري ،
از سادگي نيست ...
داري جون مي کـَـني حرمت يه روزايي رو نگه داري
که اونا يادشون رفته !


♣♣♣
منــو که دیدی نگو فلانــی چــرا انقــدر داغون شدی ...
من تمام دنیام شده
یه شماره و یه سیگار روشن می فهمـــی ؟!!


ادامه مطلب

[ سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:8 ] [ EdriS ]

[ ]

دیگر از نامردی هایت دلم نمیگیردنه که بیخیال شده باشم ، نه………..ضربه اولی که به دلم زدی کاری بود…….تمام وجودم را بی حس کرد ...
♣♣♣

جايی هست ،كم ميـــاری!
از اومدن ها ...رفتن ها ... شكستن ها ..
جايی كه فقط دلت ميخواد يكـــی باشه ..
بمونه ..نره ..
واسه هميشه كنارت باشه...
من الان اونجام ..!
تو كجـــايی؟

♣♣♣
چه فرقی میکند ...
درسیرک یا در خانه...

خنده ات که تلخ باشد

دلت که خون باشد

توهم دلقکی...!


♣♣♣

امشب انگار قرص ها هم آلزايمر گرفتن ...
لعنتی ها يادشون رفته که خواب آورن نه ياد آور ...


ادامه مطلب

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 23:38 ] [ EdriS ]

[ ]

يادمه هميشه كه دلم ميگرفت واسم فرشاد عشقمي و ميخوندي...
اسم اون چيه؟واسه اون چي ميخوني؟


♣♣♣
در این دنیا سهم من از او
تنها بغض بود و آه
و هزاران درد بی درمان دیگر...!


♣♣♣
آدمیزاد، غرورش را خیلی دوست دارد، آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش، چه رسد به شکستن یا له کردن آن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد ، شاید بیشتر از تمام داشته هایش
دوست می دارد،
حالا ببین اگر خودش ، غرورش را به خاطر تو
نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد

♣♣♣
ﮔﺎﻫـــــﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟـــــﻢ ﻫﻮﺱ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺍﺯ ﻫﻤـــــﺎﻥ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮎ ﺣــــــﺮﻑ ﺗﻮ ﭘﺸــﺖ ﺑﻨﺪ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮎ ﻣﯿﮕﻮﯾــــﯽ :
ﻣﮕﻪ ﺩﺳﺘـــــﻢ ﺑﻬــــﺖ ﻧﺮﺳـــــﻪ...
اما تو که دیگه نیستی....

♣♣♣


ادامه مطلب

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 14:27 ] [ EdriS ]

[ ]

آدمک آخر دنیاست بخند √

آدمک مرگ همین جاست بخند√

دست خطی که تو را عاشق کرد√

شوخی کاغذی ماست بخند √

آدمک بچه نشی گریه کنی√

همه دنیا سراب است بخند √

آن خدایی که بزرگش خواندی √

بخدا مثل تو تنهاست بخند √

فکر کن درد تو چه ارزشمند است √

فکر کن گریه چه زیباست بخند √

صبح فردا به شبت نیست که نیست √

تازه انگار که فرداست بخند√

تازه آنچه که یادت دادیم√

پر زدن نیست که در جاست بخند√

آدمک نــغمه آغاز نخوان √

به خدا آخر دنیاست بخند√

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:51 ] [ EdriS ]

[ ]

این روزها چه قدر دلم هوای آن روزها را کرده …

♣♣♣

گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای و نه … !

یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای !

فقط یه دل خوش …


ادامه مطلب

[ یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 23:14 ] [ EdriS ]

[ ]

حسرت

چیزی نیست که من بخورم

حسرت

اون چیزیه که به دلت میزارم

::


چـــه کسـ ـ ـے براےعشـــق بازے مـــن
شـــعر اَتـــل مـَــتل خــواند…؟؟؟
کــه پــایت را به راحتـے از زندگیـــم ورچـــیدے

::


باران که می بارد ...

دلم برایت تنگ تر می شود...

راه می افتم...

بدون چتر...

من بغض میکنم ...

آسمان گریه...

::
آرام تر تکانش دهید ...
مرگ مغزی شده ...
باید زودتر دفن شود ...
چیزی برای اهدا هم ندارد ...
احساسم است ...
تا همین دیروز زنده بود ...
خودم دیدم ...
کسی لهش کرد و رفت ...!!!

::

خــدایا ؟
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !
ایـن یـک اعــتـراف اســت . . .
مــن ..
بــی او ..
دوام نــمی آورم...
.
.
چقدر با منی!!!

وقتی غــــــــــــــرق در تنهایی هایم شده ام!!
::

این روزها جای خالی “تــــــو” را با عروسکی پر می کنم

همانند توست مرا “دوست ندارد”

احســـــاس ندارد !

اما هر چه هست “دل شـکـســتـن” بلد نیست...


::
امروز جلوی آینه 3 تار موی سفید توی سرم پیدا کردم
اولی اینجا
دومی آنجا
و سومی همون جایی که 3 بار انگشتتو فشار دادی گفتی :
من عاشقتم اینو تو مغزت فرو کن!

::

بايد جشن بگيرم

اشکهايم دوباره با من آشتي کرده اند


::

خیلی درد داره وفادار دستایی باشی که

حتی یه بار هم لمسشون نکردی....

یادته...من هیچوقت دستاتو لمس نکردم........یادته؟؟؟؟؟؟؟


::

در آینه مردی دارد بغض می کند

بیایید بغلش کنید

پشتش را بمالید

به او بگویید همه چیز درست می شود

دلش می خواهد کمی دروغ بشنود

آینه را پایین تر نصب کنید

گمانم دیگر به زانو در آمده


::

همیشه می گفت پای رفتن ندارم

راست می گفت ....

با سر رفت ......

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 0:21 ] [ EdriS ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،